بایگانی ماهانه: مارس 2010

بی خبری

 فردی پرسید؛  از کجا آغاز کنم؟

گفتم: از ابتدا.

گفت: ابتدا کجاست؟

گفتم: خودت.

گفت: این خود را در کجای خود بیابم؟

گفتم: یافتنی نیست، هست!

گفت: چرا حس اش نمی کنم؟

گفتم: چون به آن توجه نداری!

گفت: چرا متوجه اش نیستم؟

گفتم: چون خودت نمی خواهی متوجه اش باشی؟

گفت: چرا؟

گفتم: چون درک و توجه به آن مساوی است با پایان همه چیز، حتی خودت!

گفت: من بدنبال آن درک و پایان درخودم!

گفتم: پایان در هیچ بودن است.

گفت: این هیچ چیست ؟

گفتم: ابتدا هیچ باش!

گفت: چطور وقتی هستم، هیچ باشم؟

گفتم: باید هیچ بود!

گفت: هیچ را توصیف کن.

گفتم: توصیف هیچ ، هیچ نیست!

گفت: پس چه باید کرد؟

گفتم: هیچ کار .

گفت: مگر چنین چیزی امکان دارد؟

گفتم: لازمۀ درک و ارتباط با خود ، توقف در خود است.

گفت: مبهوتم، فکرم کار نمی کند، هیچ درکی از این ماجرا ندارم!

گفتم: این ابهام و متحیر ماندن، همان توقف و ابتدائی است که بی نیاز از آغاز است!

گفت: چطور ممکن است، آغاز نکرده به پایان رسید؟

گفتم: دراین ابهام و توقف درخود ، این حقیقت است که تو را آغاز می کند و تو در آرامش و بی خبری همراه و در حرکت با خویشتن به سرمی بری!

 محمدسعید بنکدار تهرانی

Advertisements

گوش کردن

در گفتن چیزی آموخته نمی‌شود؛ فقط تکرار دانسته‌های قبلی است. حال آنکه در گوش کردن است که ذهن می‌تواند بیاموزد. و چون ذهن فقط دربند دانستگی است، نه در کیفیت و قصد یادگیری، به یک معنا اصلاً گوش‌دهنده یا شنونده نیست. اگر هم به ظاهر به نظر می‌رسد که گوش کرده است، با نیت توجیه هویت، دفاع از آن یا رد حرف‌های گوینده گوش کرده است.

یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸
http://www.mossaffa.com


درد و علاج

بسیاری از ما درباره‌ی یک دارو صحبت می‌کنیم، درباره‌ی ترکیبات آن، سازنده‌ی آن، بی‌آنکه یک کلمه بگوییم آن دارو علاج کدام درد است؟

وقتی صورت مسأله، وقتی درد مشخص شد، می‌بینیم که نیازی به جست‌وجوی علاج نیست. زیرا درد چیزی جز توهم نیست. و برای یک مسأله یا درد توهمی، ضرورت جست‌وجوی چه علاجی مطرح است؟

محمد جعفر مصفا