نوشته های مورد علاقه من

به ابرها گفتم نبارید تا او بیاید وقتی آمد آن قدر ببارید تا او بماند.

بر مبنای تجربیاتمان در دنیای روزمره سؤال، فکر، احساس می‌کنیم


ما فطرتا وقتی نانی داریم و گرسنه ای می بینیم به او خواهیم داد.

حالا کنار ما کسی باشد که بگویند مثلا این فرد یک قاتل است و هزاران جنایت انجام داده است و فردی در کنارش باشد که بگویند او خیلی خیر بوده و کارهای خوبی انجام داده .
ما از طریق رهبری فکر اگر عمل کنیم فرد خیر رو به قاتل ترجیح خواهیم داد.
اما اگه قضاوتی در بین نباشه . فکری در کار نباشه که این دوتا رو مقایسه کنیم ، ما به عنوان یک فرد خنثی در اون لحظه که ذهنش پاک هست مثل کسی که چیزی در مورد این دو نفر نمی دونه ، هر دو را نان خواهیم داد.

اینجا حرکت ما از زشتی به سوی زیبایی نبود. حرکت در بی ذهنی و در زمان حال و در مسیر فطرت بود……. یک عمل خودجوش و خالص….


شما می‌باید ثبت ورود کرده باشید تا بتوانید دیدگاهتان را بیان کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: